بایگانی دسته‌ها: خوشبختی

خوشبختی-3

خواسته مرتبه اول، خواستن  برای انجام یک عمل است. اما خواستن مرتبه دوم این است که شما یک خواسته را بخواهید، مثلا بخواهید که یک خواسته در میان خواسته هایتان باشد.  یا می خواهید که یک خواسته در میان خواسته هایتان نقش مهمی بازی کند و خواسته وموثری باشد.  به همین شکل ارضا مرتبه اول و ارضا مرتبه دوم ، ارضا خواسته های مرتبه اول و خواسته های مرتبه دوم هستند.

برای مثال یک معتاد را در نظر بگیرید، وی ممکن است به صورت متناوب بخواهد تا مواد مخدر مصرف کند، و در عین حال بخواهد که اعتیاد خود را ترک کند، اواز اعتیاد خود متنفر است و هرکاری که به ذهنش می رسد برای ترک را انجام می دهد. اما خواست او برا ی مصرف بسیار قوی است و در نهایت وقتی پریودش می رسد تسلیم می شود.  بنابراین او دارای خواست مرتبه اول برای مصرف مخدر و همین طور خواست مرتبه اول برای عدم مصرف آن، اما در عین حال یک خواست مرتبه دوم دارد و آن این است که وی می خواهد که خواست مرتبه اولش برای عدم مصرف، اراده او باشد، خواست موثری باشد. بنابراین در میان کشمکش های میان خواسته های مرتبه اولش، بی اهمیت و بی خیال نیست، بلکه می خواهد تا خواست عدم مصرف اراده او را تشکیل دهد. Harry Frankfurt داشتن خواست مرتبه دومی از این نوع را لازمه شخص  person بودن می داند.


خوشبختی چیست؟ 2

خوب، تو قسمت قبل گفتیم که خوشبختی شامل دو جنبه می شود: یکی حس رضایت نسبت به زندگی به عنوان یک کل، و دومی حس رضایت نسبت به بخش های زندگی. برای ساده شدن ادامه بحث، قسمت اول را جنبه «نگرشی» و قسمت دوم را جنبه «قسمتی» میگوییم. گفتیم که زندگی یک فرد تا حدی زیادی از کارهای که انجام می دهد و چیزهایی که دارد تشکیل می شود. احتیاج به توضیح زیادی ندارد که برای این که فرد احساس خوشبختی کند لازم نیست که همه چیزهایی که می خواهد داشته باشد را داشته باشد و همه کارهایی که می خواهد انجام بدهد را بتواند انجام بدهد. مثلا یک زن ممکن است متوجه بشود که شفلی که دوست دارد با داشتن بچه که دوست دارد داشته باشد مغابرت دارد و بنابراین دست به انتخاب بزند و از نتیجه  انتخاب خود هم راضی باشد. این معمولا هزینه خوشبختی است که یک سری خواسته ها را باید براورده نشده رها کرد. اما می شود گفت که خواسته های «مهم» فرد باید برآورده بشود. بنابراین تو بخش دوم خوشبختی، نسبت به تعداد زیادی ازبخش های مهم زندگی باید حس رضایت داشت. اما کدوم بخش ها «مهم» هستند؟ اینجاست که ارتباط میان دو بخش خوشبختی مشخص می شود. اینکه کدوم بخش ها مهم هستند بستگی دارد به اینکه فرد از کل زندگیش چه می خواهد؟

به طور خلاصه می شود گفت که لازمه خوشبختی این است که تعداد زیادی از خواسته ها و آرزوهای «مهم » فرد براورده بشوند، و این که کدام خواسته ها و آرزوها مهم هستند بستگی به این دارد که فرد از زندگیش به عنوان یک کل چه می خواهد؟

برای اینکه بتوانیم موضوع رو بهتر توضیح بدهیم از یک سری تعریف که  Harry Frankfurt ارایه کرده است استفاده می کنیم. خواسته های مرتبه اول، خواسته های مرتبه دوم، رضایت مرتبه اول، رضایت مرتبه  دوم. که می ماند برای بخش بعد.


خوشبختی چیست 1

این که خوشبختی چیست یکی از سوالات جذاب فلسفی است. در چند پست سعی خواهم کرد به این موضوع بپردازم. بگذارید ابتدا ببینیم، حس عموم  در این باره چیست. اگر از افراد بپرسیم که خوشبخت کیست می گویند. کسی که از زندگی خود راضی هست، و دوست دارد زندگی خود را به همین منوال ادامه دهد. مهمترین آرزوهایش برآورده شده است. اکثریت آنچه را می خواهد داشته باشد دارد و آنچه را می خواهد انجام بدهد دارد انجام می دهد. خیلی اوقات  لذت ، رضایت و شادی را تجربه می کند. مرتب دچار کشمکش های درونی اساسی نمی شود. مرتب گرفتار افسردگی، اضطراب و نا امیدی نمی شود. به این فکر نمی کند که روش زندگیش را به طور اساسی تغییر دهد.  از تصمیمات مهمی که در زندگی خود گرفته است به طور جدی پشیمان نیست و به طور ثابت خشمگین، در حال غبطه خوردن، درحال حس گناه ، شرمندگی یا حسادت نیست.

می توان خوشبختی را شامل دو جنبه دانست: اولی یک نگرش است: یک حالت رضایت  کلی نسبت به کل زندگیش  و دومی یک مجموعه از قسمت هایی که باعث شکل گرفتن آن نگرش می شود. این قسمت ها همان رضایتی است که فرد از آنچه می کند و آنچه دارد بدست می آورد.  زندگی یک فرد به طور زیادی تشکیل می شود از کارهای که انجام می دهد و چیزهایی که دارد. البته منظور از دارایی فقط کالاهای مادی نیست، می تواند شامل استعداد، روابط فردی، احترام، یا یک حس شخصی سعادت باشد. همینطور کارهایی که او انجام می دهد نیز فقط رفتارهایی که توسط عموم قابل مشاهده است نیست.  اندیشیدن، درک زیبایی، با احساس بودن، سرگرمی های ساکت و … فعالیت های شخصی هستند که  ممکن منجر به خوشبختی فردی شوند.

قسمت اول یعنی جبنه نگرشی خوشبختی، چیزی بیشتر از پی در پی آمدن قسمت های ارضا کننده  هست. یعنی اینکه فرد صرفا با این که یک سری کارهای لذت بخش را پشت سر هم انجام بدهد، احسای خوشبختی نمی کند. بلکه نیاز دارد که از زندگیش به عنوان یک کل هم راضی باشد. قسمت هایی باشد که دارای اهمیت خاصی در کل زندگی او باشند. مثلا رسیدن به یک هدف، یا غلبه بر یک سری مشکلات.

همین طور این رضایت کلی نیز بدون این که زندگی فرد شامل برخی قسمت های لذت بخش باشد نیز به دست نمی آید. اما نسبت و ارتباط میان این دو ارتباط ساده ای نیست.


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.