وقتی که اروپایی ها برای اولین بار با ساکنین جزایر اقیانوس آرام آشنا شدند متوجه شدند که آنها از مفهوم غریب tapu استفاده می کنند که یک نوع ممنوع بودن را می رساند. این ترم بعدها به ترم مشهور taboo تبدیل شد ولی منظور ساکنان جزایراقیانوس آرام از tapu کاملا متفاوت بوده است. tapu شامل یک نوع آلودگی و ناپاکی می شود که در اشیا وجود دارد و ممکن است از طریق تماس به انسان منتقل شود که در میان انسانها نیز ممکن است مسری باشد و از یکی به دیگری منتقل شود. برای از بین بردن آن باید مراسم مذهبی خاصی انجام داد که معمولا شامل شستشو می شود. با توجه به توضیحات داده شده می توان دید که tapu را نمی توان به عنوان مثال به «اخلاقا ممنوع» ترجمه کرد با این توجیه که این جزیره نشینان عقاید متفاوتی نسبت به ما دارند و اعمال خاصی را ممنوع می دانند. چرا که آلودگی، پاک شدن از طریق شستشو و مسری بودن اجزا غیر قابل بحث (non-negotiable part) tapu هستند. بنابراین هیچ قضاوتی به فرم :»انجام عمل F tapu هست» صحیح نمی باشد چرا که اصلا چیزی که tapu باشد وجود ندارد و بنابراین کل مبحث tapu معیوب(defective) است. این بدین معنی نیست که هر گزاره ای در مورد tapu نادرست می باشد، مثلا گزاره های که ممکن است یک انسان شناس
درباره ساکنان جزایر و tapu ارایه کند صحیح هستند. عده ای از فیلسوفان اخلاق معتقدند که مبحث اخلاق نیز معطوف به همچین خطایی می باشد.moral error theory نامی است که بر این نظریه نهاده اند.
1- نظریه خطا (error theory)
به طور کلی مبحثD را معطوف به نظریه خطا(error theory) می دانیم اگر:
- تز T یک جز غیر قابل بحث D باشد.
- تز T نادرست باشد.
به عنوان مثال در مثال بالا این که tapu وجود دارد و دارای خصوصیات آلودگی، ناپاکی، مسری بودن و از بین رفتن با انجام یک سری مراسم خاص می باشد یک جز اساسی از مبحث مورد نظر می باشد و این که همچین چیزی وجود ندارد نتیجه می دهد که کل مبحث معطوف به error theory است.
به عنوان مثال دیگر مبحث زنان ساحره(witch) را در نظر بگیرید. برای دوره ای در اروپا این باور که زنان قدرتمندی وجود دارند که دارای قدرتی فرا مادی هستند و می توانند از این طریق روی ذهن و بدن فردی دیگر علی رغم خواست آنها تاثیر بگذارند و حتی می توانند ساختار اجتماعی یا مذهبی را تغییر بدهند رایج بود. این باور باعث ایجاد یک مجموعه گزاره درباره witch می شود. اما کل مبحث معطوف به error theory است. برای نشان دادن این موضوع باید ابتدا توضیح که منظور از یک زن ساحره چیست؟ آیا صرفا زنی که قدرتمند باشد یک زن ساحره است؟ با بررسی مفهومی زن ساحره می توان به این نتیجه رسید که این که زنان ساحره داری قدرتی فرامادی هستند و از طریق این قدرت روی جامعه و افراد تاثیرات منفی اعمال می کنند یک جز غیر قابل حذف از مبحث می باشد. از طرف دیگر می توان نشان داد که همچین زنانی وجود ندارند. شاید زنان قدرتمندی باشند که بتوانند روی ذهن افراد تاثیر بگذارند ولی این قدرت فرا مادی نیست و از طریق جادو نیز اعمال نمی شود. بنابراین کل مبحث معیوب است.
به طور کلی دفاع از نظریه خطا در یک مبحث شامل 3 قدم می شود:
1-. قدم اول مفهومی است (conceptual). این که نشان دهیم مفهومی بنیادی و غیر قابل حذف وجود دارد که تمام مبحث وابسته به وجود همچین چیزی است. (زنان ساحره ای وجود دارند و منظور از زن ساحره زنی می باشد که R,Q,P (
2- قدم دوم هستی شناسانه (ontological) یا substantive است. این که نشان دهیم همچین چیزی وجود ندارد.(زنی وجود ندارد که R,Q,P)
3- قدم نهایی قدم تبیینی یا توضیحی است . این که نشان دهیم چه شده است که ما به وجود همچین چیزی باور پیدا کرده ایم. (در این جا ممکن است دلایل جامعه شناختی یا روان شناختی برای باور به زنان ساحره آورد.)
2- Moral error theory
اکنون بگذارید ببینم یک moral error theory چگونه ممکن است. فرض کنید شما به این نظر معتقد باشید که این که ارزشهای اخلاقی ارزشهای عینی هستند یک جز غیر قابل بحث در مبحث اخلاق می باشد بدین معنی که ما هرگاه در یک بحث اخلاقی از ارزشهای اخلاقی صحبت می کنیم منظورمان ارزشهایی هستند که به صورت عینی وجود دارند. و از طرف دیگر شما بتوانید از این نظر دفاع کنید که هیچ ارزش عینی وجود ندارد، بنابراین به یک moral error theory می رسیم.
همانطور که در مثال بالا می بینید دفاع از یک نظریه خطای اخلاق شامل 2 قدم اساسی می شود. قدم مفهومی در مثال بالا :وقتی از ارزشهای اخلاقی صحبت می کنیم منظورمان دقیقا چه نوع ارزشی است؟ بررسی مفهومی ارزشهای اخلاقی از طریق بررسی مفاهیم «خوب» و «بد» یا «باید » های اخلاقی و نشان دادن اینکه منظور ما از ارزشهای اخلاقی ارزشهایی است که مستقل از ذهن به صورت عینی وجود دارند. قدم دوم هستی شناسانه است. در مثال بالا : آیا ارزشهای عینی وجود دارند؟ این که نشان دهیم در جهان خارج از ذهن هیچ ارزشی وجود ندارد.
ممکن است فردی معتقد باشد که ارزشهای عینی وجود ندارند ولی در عین حال به نظریه خطا در اخلاق باور نداشته باشد. چرا که معتقد است که منظور ما از ارزش در مبحث اخلاق ارزشهای عینی نیستند یا حتی باور داشته باشد که وقتی از ارزش های اخلاقی صحبت می کنیم منظور ما ارزشهای عینی است ولی قبول نداشته باشد که این باور یک جز غیر قابل بحث در مبحث اخلاق می باشد.
نوع دیگری از نظریه خطای اخلاقی به رابطه میان فرمان های اخلاقی و دلایل انجام یک عمل می پردازد. مطابق این نظریه فرمان های اخلاقی نوع خاصی از دلایل برای انجام یک عمل را فرض می کنند که این گونه دلایل وجود ندارند. ابتدا بگذارید تعریفی ازیک فرمان ارایه دهیم. یک فرمان را گزاره ای به صورت زیر تعریف می کنند:
A :I باید X را انجام دهد.(A ought to X)
که در آن A حاکی از فردی است که به او فرمان داده می شود. و X نشان دهنده عملی است که A باید آن را انجام دهد. فرمان I می تواند یک فرمان اخلاقی باشد مثل: شما نباید یک فرد بیگناه را بکشید. یا یک فرمان غیر اخلاقی : تو باید قطار شماره 112 را سوار شوی. فرمان ها را به دو دسته اساسی تقسیم می کنند:
-فرمان های شرطی (Hypothetical Imperative)
- فرمان های مطلق (categorical Imperative)
فرمان شرطی فرمانی است که A باید آن را انجام دهد اگر او خواسته خاصی را دنبال می کند یا می خواهد به هدف خاصی برسد یا انجام آن به او سودی می رساند. مثلا فرض کنید که دوست شما قصد دارد که ازمحل کار خود به خانه برود و شما به او پیشنهاد می دهید که : تو باید قطار شماره 112 را سوار شوی. در این صورت اگر متوجه شوید که دوست شما دیگر نمی خواهد به خانه برود بلکه می خواهد به بازار برود شما پیشنهاد خود را پس می گیرید. این فرمان یک فرمان شرطی است و همانگونه که دیدید به این وابسته است که خواسته و هدف دوست شما چست. فرمان مطلق فرمانی است که شرطی نباشد. به عبارت دیگر فرمانی که باید انجام داده شود مستقل از این خواسته و هدف فرد مورد نظر چیست یا انجام آن عمل سودی به او می رساند یا نه. فرمان اخلاقی شما نباید فرد بیگناهی را بکشید را در نظر بگیرید. شما با متوجه شدن این که فرد مورد نظر یک نازی است و قصد دارد با کشتن نسل های دیگر یک نژاد آریایی برتر ایجاد کند فرمان خود را پس نمیگیرید و همچنان معتقدید که او نباید فرد بی گناه را بکشد مستقل از این که هدف و خواسته او چه باشد.
توسط اکثر فلاسفه این فرض پذیرفته شده است که اگر A باید X را انجام دهد آنگاه A دلیلی برای انجام X نیز دارد. اگر وقتی ما از فرمان های اخلاقی صحبت می کنیم منظورمان فرمان های مطلق باشد آنگاه باید ببینیم دلایلی که A را می انگیزاند از چه نوعی می توان باشد. اگر فرمان اخلاقی فرمان مطلق باشد آنگاه اگر A اخلاقا باید عمل X را انجام دهد او باید این عمل را انجام دهد صرفنظراز این که انجام این عمل برای او مهم است یا نه یا هیچ کدام از خواسته های او را برآورده می کند یا به نفعی به او می رساند یا نه. بنابراین دلیلی که او را می انگیزاند تا این عمل را انجام دهد باید مستقل از خواسته ها، اهداف و منافع او باشد. این گونه دلایل را دلایل مستقل از خواسته می نامندreasons) (desire-independent. بنابراین اگر A باید اخلاقا عملی را انجام دهد آنگاه یک دلیل desire-independent برای A برای انجام این عمل باید وجود داشته باشد. اکنون اگر بتوان از این نظر دفاع کرد که دلایل desire-independent وجود ندارند و تمامی دلایل وابسته به خواسته می باشند به یک error theory می رسیم. چون از یک طرف وجود دلایلی از این نوع را فرض کرده ایم و از طرف دیگر دلایلی از این نوع وجود ندارند.
این error theory به طور جزیی تر در زیر آورده شده است:
برای هرعامل A :
1-اگر عمل X ای باشد که A اخلاقا باید عمل X را انجام دهد آنگاه A باید X را انجام دهد صرفنظراز این که انجام X برای او مهم است یا نه یا انجام X هیچ کدام از خواسته های او را برآورده می کند یا به نفعی به او می رساند یا نه.
2-اگر A باید اخلاقا عمل X را انجام دهد آنگاه A دلیلی برای انجام X دارد.
3-بنابراین اگر A اخلاقا باید عمل X را انجام دهد، آنگاه A دلیلی برای انجام X دارد صرفنظراز این که انجام X برای او مهم است یا نه یا انجام X هیچ کدام از خواسته های او را برآورده می کند یا نفعی به او می رساند یا نه.(دلیل desire-independent )
4- دلایلی از این شکل نمی توان یافت. ) تمام دلایل از نوع desire-dependent هستند.)
5-بنابراین A هیچ تعهد اخلاقی ندارد. (هیچ عمل X ای نیست که A اخلاقا باید آن را آنجام دهد).
در اینجا (1) همان قدم مفهومی است که این موضوع را بررسی می کند که منظور ما از بایدهای اخلاقی چیست، وقتی میگوییم A باید X را انجام دهد ایا منظور ما این است که A با توجه به اهداف خواسته ها یا منافعی که دارد باید عمل X را انجام دهد یا این که معتقدیم که او داری این تعهد اخلاقی است مستقل از این که خواسته ها اهداف و منافع شخصی او چه می باشد بدین معنی که اگر عامل A با عامل A’ که دارای خواسته ها و اهداف و منافع دیگری می باشد جایگزین شود آیا همچنان این تعهد پابرجا می باشد یا از بین می رود به عبارت دیگر دریک بحث اخلاقی وقتی از فرمان صحبت می کنیم آیا فرمان ها مطلقند یا شرطی؟
اگر بتوانیم (1) را نشان دهیم (2) و (3) نیز بدنبال آن خواهد آمد وباید برای قدم اصلی بعدی که همان قدم substantive است استدلال کنیم. یعنی باید نشان دهیم که دلایل desire-independent وجود ندارند.
بررسی (1) در واقع بررسی این سوال است که آیا فرمان های اخلاقی فرمان های مطلق (categorical imperative) هستند یا فرمان های شرطی (hypothetical) . کانت در groundwork for the metaphysics of morals به بررسی تفاوت میان این دو نوع فرمان می پردازد و از این نظر دفاع می کند که فرمان های اخلاقی از نوع categorical هستند. Filipa Foot در [3] معتقد است که کانت و پیروان او اشتباه می کنند. Hysrani در [4] استدلال می کند که نه تنها فرمان های اخلاقی شرطی هستند بلکه اساسا تمامی فرمان ها نیز شرطی می باشند.Mcdowell نظر Foot را مورد نقد قرار می دهد و از مطلق بودن فرمان های اخلاقی دفاع می کند. Joyce و Mackie استدلالی شبیه به آنچه که در 1-5 ارایه شد را دفاع می کنند و بنابراین معتقدند که اخلاق معطوف به نظریه خطا می باشد. در نوشتار های بعدی این موضوع را با جزییات بیشتری بررسی می کنم.
منابع:
Joyce, Richard 2001. The Myth of Morality, Cambridge: Cambridge University Press.1
Mackie, J. L. 1977. Ethics: Inventing Right and Wrong, Harmondsworth: Penguin Books.2
Foot, Philippa 1972. Morality as a System of Hypothetical Imperatives, The Philosophical.3 Review 81: 305-316.
4.Hysrani, J. Ethics in terms of hypothetical imperatives, Mind, New Series, Vol. 67(267), : . 305-31
5. McDowell, J. 1978.Are moral requirements hypothetical imperatives?. Proceedings
of the Aristotelian Society Supplementary Volume: 52. 13-29.