بایگانی دسته‌ها: پابلو نرودا

به خاطر تو

شعری از پابلو نرودا:

بشنوید


چیزی که به تو مدیونم

بنقش رنگ پریده بود رنگ زندگیم
از عشق بسیار

و من چونان پرنده ای نابینا
در گنگی و دست پاچگی
این سوی و آن سوی پر می کشیدم

تا به پنجره تو رسیدم، ای مهربان!
و تو صدای قلبی شکسته را شنیدی

از میان ظلمات
بسوی سینه تو برخاستم
و در دستانت می جنبیدم
و به شوق تو از دریا نشات می گرفتم

که می تواند بگوید که من به تو تا چه پایه مدیونم
دین من به تو آشکار است
چونان یک پشه آراکو

عشق

این چیزی است که به تو مدیونم!

پابلو نرودا

-آراکو: محل زندگی نرودا در کودکی

بشنوید با صدا و گیتار من

http://www.onmvoice.com/play.php?a=19353

ترجمه ای از پابلو نرودا

عشق

تو را چه شده است؟

ما را چه شده است؟

آه! عشق ما ریسمانی خشن است

که بهم پیوندمان می دهد

که زخمی مان می کند

و اگر بخواهیم زخممان را ترک کنیم

اگر بخواهیم جدا شویم

گرهی دیگر بر ما می زند و محکوممان می کند

تا خونمان را بکشد و با هم بسوزیم

تو را چه شده است؟

به تو نگاه  می کنم

و در تو چیزی نمی یابم

مگر چشمانی چون همه چشم ها

و لبانی

گمشده میان هزاران لبی که بوسیده ام

تنی

چون همه تنهایی که خوابیده اند زیر تنم

بی آنکه خاطره ای بر جای بگذارند

و چقدر تهی از جهان گذشتی

مانند سبویی گندمگون

بی هوایی، بی صدایی، بی شرابی

بیهوده در تو در پی عمقی برای دستانم گشتم

آن جستجوی بی وقفه زیر زمین

زیر پوست تو

زیر چشمانت

هیچ!

زیر دو پستانت

به سختی

سیلابی بلورین برامده

که نمی داند چرا آواز می خواند؟

چرا! چرا! چرا!

عشق من! چرا؟

پابلو نرودا

ترجمه: مجتبی طباطبایی پور


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.