این که خوشبختی چیست یکی از سوالات جذاب فلسفی است. در چند پست سعی خواهم کرد به این موضوع بپردازم. بگذارید ابتدا ببینیم، حس عموم در این باره چیست. اگر از افراد بپرسیم که خوشبخت کیست می گویند. کسی که از زندگی خود راضی هست، و دوست دارد زندگی خود را به همین منوال ادامه دهد. مهمترین آرزوهایش برآورده شده است. اکثریت آنچه را می خواهد داشته باشد دارد و آنچه را می خواهد انجام بدهد دارد انجام می دهد. خیلی اوقات لذت ، رضایت و شادی را تجربه می کند. مرتب دچار کشمکش های درونی اساسی نمی شود. مرتب گرفتار افسردگی، اضطراب و نا امیدی نمی شود. به این فکر نمی کند که روش زندگیش را به طور اساسی تغییر دهد. از تصمیمات مهمی که در زندگی خود گرفته است به طور جدی پشیمان نیست و به طور ثابت خشمگین، در حال غبطه خوردن، درحال حس گناه ، شرمندگی یا حسادت نیست.
می توان خوشبختی را شامل دو جنبه دانست: اولی یک نگرش است: یک حالت رضایت کلی نسبت به کل زندگیش و دومی یک مجموعه از قسمت هایی که باعث شکل گرفتن آن نگرش می شود. این قسمت ها همان رضایتی است که فرد از آنچه می کند و آنچه دارد بدست می آورد. زندگی یک فرد به طور زیادی تشکیل می شود از کارهای که انجام می دهد و چیزهایی که دارد. البته منظور از دارایی فقط کالاهای مادی نیست، می تواند شامل استعداد، روابط فردی، احترام، یا یک حس شخصی سعادت باشد. همینطور کارهایی که او انجام می دهد نیز فقط رفتارهایی که توسط عموم قابل مشاهده است نیست. اندیشیدن، درک زیبایی، با احساس بودن، سرگرمی های ساکت و … فعالیت های شخصی هستند که ممکن منجر به خوشبختی فردی شوند.
قسمت اول یعنی جبنه نگرشی خوشبختی، چیزی بیشتر از پی در پی آمدن قسمت های ارضا کننده هست. یعنی اینکه فرد صرفا با این که یک سری کارهای لذت بخش را پشت سر هم انجام بدهد، احسای خوشبختی نمی کند. بلکه نیاز دارد که از زندگیش به عنوان یک کل هم راضی باشد. قسمت هایی باشد که دارای اهمیت خاصی در کل زندگی او باشند. مثلا رسیدن به یک هدف، یا غلبه بر یک سری مشکلات.
همین طور این رضایت کلی نیز بدون این که زندگی فرد شامل برخی قسمت های لذت بخش باشد نیز به دست نمی آید. اما نسبت و ارتباط میان این دو ارتباط ساده ای نیست.
25 آوریل 2010 در 11:29 ق.ظ.
[...] 25, 2010 in Uncategorized خوب، تو قسمت قبل گفتیم که خوشبختی شامل دو جنبه می شود: یکی حس رضایت نسبت [...]